تبليغاتX
.:. سرنوشت من یا ... .:.








.:. سرنوشت من یا ... .:.

ابهامات یا شایدم هم واقعیت های زندگی من...

امشب دلم گرفته ، یه عالمه گریه کردم اما سبک نشدم همچنان حس می کنم من برای این دنیا زیادیم...

خدایا یاورم باش ، آخه مگه چی کردم ؟!؟!!؟

دل بند زده من طاقت نداره ، هر کی ندونه تو خودت خوب می دونی...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 22:10 توسط بی نام|



خدایا کمکم کن ، از زندگی که خودم اختیارشو ندارم خلاصم کن ، راحتم کن...

نذار اعتراف کنم  که کم آوردم ، هر چی من خواستم نشد اما . . .

بازم خودت هوامو داشته باش.

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 22:52 توسط بی نام|



میدونین چیه ، یه خرده روزانه های من تکراری شده ، یه روز خوبم ، یه روز بد ، یه روز شادم ، یه روز دلگیر....

دیگه نمی خوام از اینا بنویسم ، من منتظرم ، منتظر یه اتفاق و بعد از اون واستون خواهم نوشت...

اما دوست من ، من دوست ندارم شما اون دوستی باشی که من ازش دلگیر شده بودم. قربان محبتت که بهم سر زدی.

التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 9:40 توسط بی نام|



سلام دوستان

البته فقط یه دونه دوسته ، من هستم میام سر میزنم...اما خوب.....

ممنون دوست جونم که بهم سر زدی .

راستی ماه عسلتون هم مبارک ، ما رو از دعاتون فراموش نکنین، التماس دعای فراوان.بوووووووووووووس.


پ.ن : دوست عزیز ، آدرسی از خودت نذاشتی؟!!؟!؟!!؟!؟؟!


نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 17:58 توسط بی نام|



خدا جونم  دلگیرم از دست یه دوست...

خیلی بی معرفته خیلی، شاید خداجونم داری ازم میگیری همه اون چیزایی که تو رو ازم گرفته ؟!!؟؟!؟

که اگه اینطوره با جون و دل قبول دارم ، فقط خودت هوامو داشته باش.

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 9:9 توسط بی نام|



خدایا منو ببخشم ، از من بگیر همه اونچیزایی که تو رو ازم میگیره...

خدایا تو خودت بیشتر از همه گواهی و میدونی که من نمیخوام ، اما نمیشه ، چی میشد اگه این قسمت از زندگیم ، این خاطرات تلخ یا شیرین که هنوز در شیرینی یا تلخیشون شک دارم از ذهن من پاک می شد؟!؟! چی میشد اگه این اتفاق برای من نمی افتاد؟!؟!؟ ای خدا....

لا اقل خودمو از صحنه روزگار حذفم کن ، پاکم کن اصلاً Shift+Del  بگیر تا دیگه هم نتونم برگردم ، خدایا خسته شدم نه از دنیا بلکه از خودم . این خودمم که این دنیا رو واسه خودم ساختم. این خودم که هر چی چیزای منفی هستش رو به طرف خودم جذب کردم ، این خودم هستم که تنهایی رو انتخاب کردم ، این خودم هستم که باعث بدبختی خودم شدم ، هیچ کس مقصر نیست ، مقصر اصلی خودمم!!!!

ای که تنها می تونم حرفامو راحت فقط و فقط به خودت بزنم ، به من شجاعتی بده تا ...

کمکم کن ، همین ، از ته دلم گفتم پس تو هم منو تنها نذار و اجابتم کن.الانه که بیش از هر موقع دیگه ای بهت احتیاج دارم...

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 21:6 توسط بی نام|



 و باز هم سکوت در برابر تمامی نا مردمی های دنیا...

حق گرفتنی است نه دادنی پس برای چه هیچ کداممان از جمله خودم هیچ تلاشی نمی کنیم؟!؟ چرا ؟!؟!

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 23:0 توسط بی نام|



نمیدونم چرا این روزا عجیب واسم خاطراتی که نمیخوام یادآوری میشه.نمیدونم چیکار باید بکنم.میخوام فریاد بزنم، میخوام سکوت کنم... سر در گمم...سر در گم...
نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 21:51 توسط بی نام|



سلام دوستان گلم...

سال نو مبارک ایشاله که سال خوب و خوشی رو داشته باشین ، التماس دعای فراوان هنگام تحویل سال.

رودها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند

کوه ها با قله ها و دریاها با موج ها زندگی پیدا می کنند

و انسان ها همه ی انسان ها .. با عشق .. فقط با عشق!

 پس بار خدایا بر من رحم کن

بر من که می دانم ناتوانم رحم کن

باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم..

اما نباشد.. هرگز نباشد ..که در قلبم عشق نباشد.. هر گز نباشد..

آمین!

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 19:47 توسط بی نام|



دلی بستم به آن عهدی که بستی

تو آخر هر دو را با هم شکستی . . .

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 11:48 توسط بی نام|




مطالب پيشين
» 44
» 43
» 42
» 41
» 40
» 39
» 38
» 37
» 36
» 35
Design By : ParsSkin.Com